چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۵
زندگی فانتزیِ سبلریتی‌ها، اغواگرانه و فریب‌دهنده است/ سواد رسانه و رویکرد نقّادانه؛ لازمه مصونیت از آسیب‌های فرهنگ شهرت

نویسنده و مدرس سواد رسانه تصریح کرد: در عین توجه به ضرورت داشتن استقلال فکری در مواجهه با پدیده های عصر جدید به خصوص فضای مجازی، ما به شدت نیازمند ارتقای سطح سواد رسانه ای افراد جامعه به خصوص در بین نسل جدید هستیم.

به گزارش خبرگزاری حوزه، چندی پیش کتاب "زندگی در سایه لایک‌ها؛ پشت صحنه شهرت و نمایش سلبریتی‌ها" به همت انتشارات شناخت‌پژوه وابسته به مؤسسه شناخت منتشر شد.

در راستای واکاوی مساله شهرت، سلبریتی‌ها و نحوه ارتباط نسل جدید با این مقوله‌ها، گفت و گویی داشته ایم با حسین کیاء، نویسنده این کتاب ۱۱۰ صفحه‌ای و البته محقق و پژوهشگر در عرصه های فرهنگی و اجتماعی که مشروح آن را در ادامه ملاحظه می کنید؛

ضمن تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. در بخش نخست کتاب، شما به مساله "فرهنگ شهرت" پرداخته اید، در همین آغاز صحبت دوست داشتم نگاه شما به این مفهوم را بدانیم و این که اساساً فرهنگ شهرت به چه معناست!؟

به زبان ساده اگر بخواهیم منظورم را برسانم، باید عرض کنم که فرهنگ شهرت، فضایی است که در آن افراد شناخته شده اعم از ستاره‌های سینما و موسیقی گرفته تا قهرمانان ورزشی، یوتیوبرها، اینفلوئنسرها یا حتی فلان دانش‌آموز محبوب مدرسه، درست در مرکز نگاه دیگران قرار می گیرند. در این چارچوب و فضای شکل گرفته درباره‌شان حرف می‌زنیم، عکس هایشان را می بینیم، از سبک لباس پوشیدن و شیوه زندگی شان الگو می‌گیریم و البته گاهی به دنبال جزئی‌ترین خبرهای خصوصی شان می رویم.

باید توجه داشت که این ماجرا محدود و منحصر به کشور ما هم نیست و در سراسر جهان رخ می دهد؛ در این فرآیند، رسانه ها و شبکه های اجتماعی همچون باد دانه های شهرت را همه جا پراکنده می کنند.

با این وجود سوال مهمی که مطرح می شود این است آیا هر کسی که معروف شد لزوماً ارزشمند هم است؟ آیا شهرت به تنهایی نشانه موفقیت یا شایستگی است؟ اینجا لازم است کمی مکث کرده و از خود بپرسیم؛ چرا تا این اندازه برای آدم های مشهور اهمیت قائل می‌شویم؟

ببینید اگر فرهنگ شهرت را به کیکی تشبیه کنیم، مواد اصلی آن چند عنصر روشن است؛ توجه همگانی رسانه های پرسرعت، ارزش گذاری بر ظاهر و بارانی از تصویر و خبر درباره زندگی چهره‌ها و حاصل ترکیب این مواد، کیکی است که در آن خود شهرت به هدفی پرطرفدار تبدیل می شود.

به نظر شما چرا برای برخی از افراد جامعه ما خصوصاً در بین نسل جدید، شاهد این میزان توجه به سبک زندگی و رفتار افراد چهره یا سلبریتی و از سوی دیگر الگوگیری از آن ها هستیم!؟

به نکته بسیار مهم و خوبی اشاره کردید. قبل از پاسخ به این سوال شما لازم می دانم این مساله را یادآوری کنیم که در گذشته راه رسیدن به شهرت، دشوار و زمان بر بود، چرا که مردم به خاطر دستاوردهای بزرگ نامدار می‌شدند مثلاً سرداری که در نبرد پیروز می‌شد یا نویسنده ای که کتابی ماندگار می نوشت یا دانشمندی که کشفی مهم انجام می داد، اما به تدریج و با پیدایش سینما و تلویزیون، ستاره های هالیوود و خوانندگان پاپ درخشیدند و تماشاگران از هنر و مهارت آنان تأثیر گرفتند.

ناظر به سوال شما باید عرض کنم که فراتر از این مباحث، امروزه با وجود اینترنت و شبکه های اجتماعی پدیده اینفلوئنسر شکل گرفته است؛ افرادی که ممکن است نه بازیگر باشند و نه پژوهشگر ولی به لطف ویدئویی خلاقانه یا چالشی سرگرم کننده یا روایت روزمره زندگی خود، ناگهان به جمع چهره های مشهور می پیوندند.

در این دوره و زمانه می توان گفت که تقریباً هر فرد عادی‌ای می‌تواند به سلبریتی تبدیل شود؛ زیرا به نظر می رسد که موانع و سدهای قدیمی فروریخته اند. رستم شاهنامه را به یاد بیاورید که آوازه اش نتیجه دلاوری های طولانی بود؛ حالا کافی است کسی در چالشی عجیب ویدئویی پربازدید بسازد تا در چند روز بر سر زبان‌ها بیفتد. خود این تغییر نشان می‌دهد دوران تازه شهرت، مسیر و ماندگاری کوتاه تری دارد.

از سوی دیگر وقتی که ما می گوییم فلانی معروف است بسیاری از ما به سرعت تصور می کنیم او حتماً کاری ارزشمند انجام داده یا فرد برجسته ای است و حال آن که پیام پنهان فرهنگ شهرت این است که اعتبار انسان با میزان توجه دیگران سنجیده می‌شود. برای نوجوانی که در حال ساختن هویت خویش است، چنین پیامی می تواند سردرگم کننده باشد و لذا سوال اینجاست که آیا باید همه انرژی اش را صرف جلب نگاه ها کند؟ آیا موفقیت فقط در پرتو تشویق همگانی معنا پیدا می کند؟ طبعاً پاسخ منفی است اما مهم این است که در مواجهه با نوجوانان و جوانان در این باره بتوانیم به درستی آن ها را آگاه کرده و با شیوه‌ی اقناعی در این زمینه برخورد نماییم.

در سال های اخیر بحث از الگوریتم‌ها و نقش‌آفرینی آن‌ها در ضریب دهی به مقوله شهرت بسیار داغ شده است. به عنوان یک پژوهشگر و مدرس سواد رسانه، نگاه و تحلیل شما در این زمینه چیست!؟

پیشتر در نظریه ارتباطات از دروازه‌بانی خبر سخن به میان می‌آمد؛ یعنی سردبیران و ناشران تعیین می‌کردند چه کسی و چه موضوعی وارد جریان رسانه شود. اکنون این دروازه‌ها تقریباً باز شده‌اند؛ اینستاگرام یوتیوب تیک تاک و دیگر پلتفرم ها فرصتی فراهم کرده اند تا هر فرد محتوای خود را مستقیماً

به تماشاگران برساند. با این حال قانون های تازه ای هم به وجود آمده است؛ الگوریتم ها همان فرمول های پنهان برنامه‌ها تشخیص می دهند کدام پست بیشتر دیده شود. هرچه لایک و کامنت محتوایی بالا برود الگوریتم آن محتوا را به کاربران بیشتری نمایش می‌دهد و در این میان، چرخه‌ای شکل می‌گیرد.

دیده شدن واکنش بیشتر و به عبارتی دیده شدن گسترده تر فالوئر افزون تر، گاهی ممکن است محتوایی چندان عمیق یا مفید نباشد، اما اگر جذاب، شگفت انگیز یا حتی عجیب باشد به سرعت دست به دست می شود و صاحبش را به شهرت می‌رساند. نکته جالب توجه ناظر به پژوهش‌های ارتباطات هم این که همین ترند شدن یکی از پایه‌های فرهنگ شهرت در عصر ما به شمار می رود.

شهرت سریع اگرچه هیجان انگیز به نظر می‌رسد، در عین حال می‌تواند همچون موجی زودگذر باشد؛ موجی که اگر بر مهارت یا ارزشی پایدار تکیه نکند، ممکن است همان قدر که تند برخاسته است آرام فروبنشیند. فهم این نکته دیدی نقادانه به ما می بخشد می‌توانیم از خلاقیت و انرژی چهره های مشهور الهام بگیریم، بی آنکه ارزش خود را صرفاً با تعداد لایک ها یا فالوئرها بسنجیم.

من در کتاب به این نکته اشاره کرده ام که نوجوانی را فرض کنید که حرکتی عجیب انجام می‌دهد، از آن ده ثانیه فیلم می‌گیرد و در تیک تاک آپلود میکند. او نه بازیگر است نه ورزشکاری حرفه ای و نه نویسنده اما ویدئو ناگهان ترند می‌شود چون کاربران آن را لایک می‌کنند. درباره اش نظر می نویسند و برای دوستانشان می فرستند.

در این میان، الگوریتم هم که عاشق واکنش‌های پرشور است ویدئو را به افراد بیشتری نشان می‌دهد. به این ترتیب کسی که دیروز ناشناخته بود، یکباره هزاران دنبال کننده پیدا می‌کند؛ بی آنکه پای مسیرهای سنتی در میان باشد.

البته این را هم بگویم که تلویزیون، رادیو، سینما و مطبوعات هنوز از میدان بیرون نرفته اند، چه آن که برنامه های استعدادیابی، گفت وگوهای تلویزیونی، مسابقات سرگرم کننده و نیز گزارش‌های خبری همچنان می‌توانند کسی را بر سر زبان‌ها بیندازند، ضمن آن که گاهی هم پیش می‌آید که ستاره ای از دل فضای مجازی به برنامه ای پر مخاطب دعوت می شود و با این پُل تازه، شهرتش را محکم‌تر می کند.

این دگرگونی‌ها برای نوجوان معانی گوناگونی به همراه دارد؛ مثلاً شاید ببینید یکی از هم کلاسی‌ها با پستی غیر منتظره مقداری معروف شده است و بعد با خودش بگوید چرا من امتحان نکنم؟ شاید من هم با یک ایده بامزه دیده شوم. اگر هدف نشستن روی شانه یک مهارت یا خلاقیت واقعی باشد، این انگیزه می‌تواند تا حدی کمک‌کننده باشد.

برای جلوگیری از آفات و آسیب‌های فرهنگ شهرت در زمانه پرهیاهوی فعلی، به نظر شما نسل جدید چه باید بکند و در مواجهه با رسانه های نوین، چه نوع کنشگری را می بایست مدنظر قرار دهد!؟

یکی از ویژگی‌های برجسته در دنیای شهرت، توجه زیاد به ظاهر و جذابیت‌های بیرونی است. در این فضا بیشتر افراد سعی می‌کنند بهترین و بی نقص ترین نسخه خودشان را به نمایش بگذارند؛ نه لزوماً نسخه ای که واقعی تر است. نسل جدیدی که مخاطب افراد مشهور است باید مراقب این دام باشد. با این حال سوالی که مطرح می شود این است که به راستی چرا این موضوع تا این حد مهم به نظر می‌رسد؟ پژوهشگران حوزه ی ارتباطات معتقدند رسانه‌ها تأثیر زیادی در ساختن معیارهای زیبایی و جذابیت دارند.

تصاویر بی نقصی که در شبکه ها و رسانه ها دیده می شود، به مرور ذهن ما را به گونه ای شکل می‌دهد که فکر کنیم برای موفق یا دوست داشتنی بودن باید به همان استانداردها برسیم.

از سوی دیگر با معضلی به نام رقابت بی پایان در مصرف گرایی روبرو هستیم، چه آن که فرهنگ شهرت تنها به ظاهر توجه ندارد، بلکه خرید و مصرف کردن را هم به عنوان بخشی از جذاب بودن معرفی می‌کند. در این فرهنگ، برندهای مشهور وکالاهای لوکس تبدیل به نمادهایی از موفقیت می‌شوند. وقتی مصرف گرایی با ظاهرگرایی ترکیب می‌شود خیلی ها احساس می‌کنند برای پذیرفته شدن باید همیشه چیزهای جدید و گران قیمت بخرند.

تصور کنید نوجوانی هر روز در شبکه های اجتماعی عکس هایی از دوستان یا افراد مشهور را می بیند که لباس‌های مد روز یا لوازم لوکس دارند؛ طبیعی است که احساس کند برای محبوب بودن باید همان طور باشد. اما آیا واقعاً داشتن لباس‌های برند و وسایل گران قیمت، احساس رضایت و خوشبختی به همراه دارد یا فقط فرد را وارد یک رقابتی می کند که هرگز تمام نمی‌شود؟

نکته کلیدی که بنده می خواهم عرض کنم این است که ضمن توجه به ضرورت داشتن استقلال فکری در مواجهه با پدیده های عصر جدید، ما به شدت نیازمند ارتقای سطح سواد رسانه ای افراد جامعه به خصوص در بین نسل جدید هستیم.

از سوی دیگر و در مواجهه با سیل اطلاعات و تصاویر دنیای شهرت، اغلب فقط نقش مصرف کننده را بازی می کنیم اما اگر گاهی این نقش را تغییر دهیم و خودمان به تولید کننده تبدیل شویم، نگاهمان به زندگی هم تغییر خواهد کرد. شاید بتوان در همین راستا، تجربه یا ایده ای را با دیگران به اشتراک گذاشت و سعی در کسب مهارتی پیدا کرد یا حتی با اقدامی ساده مثل تشویق و دعوت به کتاب خوانی تأثیری مثبت بر روی اطرفیانماب بگذاریم، چرا که این نوع مشارکت، احساس خلاقیت کنترل و معنا را در زندگی ما به شدت تقویت می‌کند.

گفتگو از: سید محمدمهدی موسوی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha